سایه

روزهای زندگی

امروز...

رها دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴، 20:28

امروزم با دیروز کمی متفاوت بود، صبح رو کمک به مامان و بعد از ظهر رو واسه خودم بودم تا دلم خواست تو حیاط پیش باغچه ام بودم و با درختام حرف زدم قدشون از من بلندتر شده واسه خودشون مامان شدن و ثمر میدن😊، با محمدامین دوچرخه سواری کردیم ،محمدامینم داره بزرگتر میشه اما هنوز دلش بازی با منو میخواد ،محمدامینم پیش خودم بزرگ شد و قد کشید 🙃 چشم باز کرد من همبازیش بودم همیشه منو همسن خودش می‌دونه و بازی و شوخی های پسرونه رو با من داره😊 اصلا به چشم خاله منو نمی‌بینه هرچند من حق مادری به گردنش دارم اما مثل ی دوست باهام میحرفه و رازهاشو بهم میگه، دلم میخواد ی روز محمدامینم وبم رو بخونه و بعد من خودش هر چی دلش میخواد تو خونه ی من بنویسه، داره بزرگتر میشه و من دلتنگ بچگیاش میشم😕

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی