سایه

روزهای زندگی

عاشقانه ی من و او...

رها سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۵، 5:8

عاشقانه‌ی من و او

من فکر می‌کردم دعا کردن، یعنی تلاش برای رسیدن به او؛ اما تازه فهمیدم دعا کردن، یعنی دریافتنِ او در میانه‌ی مسیر.

او نه در مساجد و کلیساها، که در نفس‌های عمیقِ آرامش، در نگاهِ معصومِ «نفس» و در سکوت‌های میانِ شب، خود را به من نشان می‌دهد.

عشقِ من به او، یک معامله نیست؛ یک تسلیمِ شیرین است.

او مرا آن‌گونه که هستم می‌پذیرد، پیش از آنکه من حتی خود را بشناسم.

خدا یعنی همان حضورِ بی‌صدا، که وقتی تمام دنیا پشت در می‌ماند، او تنها کسی است که در اتاقِ قلبم، چراغ روشن نگه داشته است...

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی