سایه

روزهای زندگی

فریاد خاک...

رها چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵، 17:52

فریادِ خاک، فراتر از دیوارهای سنگین است

گوش کن...

صدایی که از زیر آوارِ ظلم می‌آید، تنها صدای گریه نیست؛

این صدایِ خودِ تاریخ است که در حالِ تپیدن است.

ظالم، در کاخ‌های بلند و پشتِ سپرهای آهنین،

گمان می‌کند که با محاصره‌ی تن‌ها و سکوت کردنِ زبان‌ها،

بر حقیقت چیره شده است.

او می‌پندارد که با خریدنِ سکوتِ دنیا یا با نوشتنِ قوانینِ خود،

می‌تواند بر سرنوشتِ انسان‌ها حکم براند.

اما او فراموش کرده است:

ظلم، مانندِ لایه‌ای از یخ روی آب است؛

ظاهرش سخت و سرد است، اما زیر آن، جوشان‌ترین و قدرتمندترین جریانِ خشم و حق در جریان است.

هر قطره‌ی خونی که بی‌دلیل بر زمین می‌ریزد،

بذرِ یک طوفانِ بزرگ است.

هر فریادی که در گلو خفه می‌شود،

در حافظه‌ی زمین حک می‌شود و روزی، تمامِ آن خانه‌ها را به لرزه درخواهد آورد.

کوبنده است این حقیقت که:

هیچ امپراتوریِ ظالمی، تا ابد بر تخت ننشسته است؛

هیچ سلاحی نمی‌تواند در برابرِ "حق" که تنها با یک نگاه بیدار شود، ایستادگی کند.

زمان، قاضیِ بی‌طرفی است که پرونده‌های خونین را در دفترِ خود نگه می‌دارد،

و روزی، عدالت را نه با زور، که با فروپاشیِ خودِ ظلم، بازمی‌گرداند.

مظلوم، شاید امروز در بند باشد،

اما رهاییِ او، از درونِ خودش آغاز می‌شود؛

آنجا که می‌فهمد حقیقت، از تمامِ قدرت‌های جهان، بزرگ‌تر و ماندگارتر است.

ظلم، فصلی است؛ اما حق، کلِ کتاب است.

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی