سایه

روزهای زندگی

یحیی...

رها چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵، 20:18

امروز باز با یحیی حرف زدم ،حالش خیلی از قبل بهتر شده بود ،بخاطر بیماریش قرار ۴ سال دیگه آزاد بشه ، با اینکه ....ولی خب چون دیگه عمرش خیلی به دنیا نیست به احتمالی واسه همین می‌خوان آزادش کنن😔

دومین باری بود که با یحیی حرف میزدم خیلی واسش ناراحتم چون هیچی از زندگیش ندید😔

اولین بار و آخرین باری که یحیی رو دیدم تو ۹ سالگیم بود محرم بود نذری داشتن و من داشتم بهش کمک میکردم شله زرد رو تو سینی که چون کوچولو بودم ظرفش از دستم افتاد ریخت اون موقع یحیی ۱۶ سالش بود ،خیلی از دستم عصبی شد و سرم داد زد از اون روز از یحیی بدم اومد ولی بعد که شنیدم گرفتنش خیلی ناراحت شدم 😔

امیدوارم طعم آزادی رو زودتر بکشه و طول عمر باعزت داشته باشه😔

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی