سایه

روزهای زندگی

امروز...

رها یکشنبه یکم شهریور ۱۴۰۵، 19:15

ساعت۴ صبح بیدار شدم ،نماز خوندم حرکت کردیم طرف بیمارستان ساعت ۶ و نیم رسیدیم، پذیرش ساعت ۷ ،۷و نیم بستری و جراحی تا ساعت ۲ بعدش هم که ۳ مرخص شد تاکید برای آزمایش خون و کلسیم و فسفر برای امشب حتما تا رسیدیم آزمایش داد و من الان آزمایشگاهم برای گرفتن جواب و ارسال به دکتر که ان شاءالله مشکلی نباشه ،البته نونوایی هم رفتم ،بعد دکتر باید برم خرید ،روغن و آب میوه و ماست و پنیر اگر خدا خواست برسم خونه😊

البته اینم بگم که نمازم قضا شد چون جا نبود بخونم😔

و من از ساعت ۴ و نیم تا حالا همچنان بیرونم😕

تو پرانتز بگم هم آجی بزرگه دعوام کرد که چرا بهش نگفتم که آجی داره عمل می‌کنه ،حسابی منو شست و آویزونم کرد😕

ولی خب چون قسم خورده بودم نشد بهش بگم خب دیگه آدم راز دار باید پیه همه چی رو به تنش بماله😕

بگذریم که من بخاطر راز داری بارها شسته و آویزون شدم😕

پوست کلفت شدم😊

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی