سایه

روزهای زندگی

آشنایی بابا...

رها دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵، 2:38

تو بیمارستان بابا با ی آقایی آشنا شده بود که متولد تیر ماه ۶۰ بود ،داستان زندگیش رو به بابا گفته بود منم که رسیدم خلاصه وار گفتن و فهمیدم ،این آقا بعد از ۲۰ سال از خانمش جدا میشه البته به درخواست خانمش ،با دوتا بچه تنهاش می‌زاره ،خانم وکیل دادگستریه زمانی که ازدواج میکنن خیلی به خانمش بها میده طوری که خانم بعد از ۲۰ سال زندگی هوا برش میداره و جدا میشه، جالبتر اینکه این آقا با وجود جدا شدن دلش نیومده و ۲ سال بعداز طلاق هم خرج زندگیش رو میده،

اینم بگم که آقا دستش به دهنش میرسه،اما خب گاهی آدم تو زندگی باید ظرفیت داشته باشه که خانم ایشون ظرفیتش پر شده بود، الان هم به غلط کردن افتاده بعد از ۵ سال جدایی فیلش یاد هندستون کرده و قصد برگشت داره ،اقا قبول نمیکنه ولی خب خدا رو شکر بابا بهش گفت بخاطر دخترت هم شده برگرد گناه داره 😔، طبق گفته اون آقا خیلیا پاپیش گذاشتن که رجوع کنم اما تضمینی بهش نیست باز جدا نشه، بابا بهش گفت دیگه سرش به سنگ خورده برگردی به خاطر دختر که اذیت نشه،خوشحالم که گفت حتما برای برگشت فکر میکنم بهش گفت ان شاءالله خبرش رو بهتون میدم، تو پرانتز بگم که ایشون ساکن تهران و مهمان خواهرش بود گفت که شاید خواست خدا بود که مسیرم به پدرتون خورد شاید ی نشونه از خدا باشه که من سر راه بیام و رجوع کنم، امیدوارم که باز خانواده شوند کامل بشه عین قبل 😊

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی