سایه

روزهای زندگی

کلانتری...

رها پنجشنبه سی ام مهر ۱۴۰۵، 20:4

دیشب تقریباً ساعت۷بود که داداش تماس گرفت که زود با کارت ملیت بیا ،گفت همینکه رسیدی تماس بگیر منم بیام ،رسیدم ولی داداش دیر اومد و مجبور شدم اطراف کلانتری بقول خودش ی تابی بخورم تا بیاد ،بعد نیم ساعت با دوستش اومد و رفتیم داخل از قرار معلوم یکی از کادریا تو کلانتری دوستش بود جالب اینجاست من هنوز نمی‌دونستم چرا و واسه چی باید الان تو کلانتری باشم😕 بدتر از همه بین اون همه آقا من اونجا بشدت معذب بودم هرچی اشاره میدادم به داداش که باباجان برادر من من این وسط اومدم چکار😕

سر آخر فهمیدم که من باید از ی شخصی شکایت کنم حالا اون شخص کیه؟؟

​​​​​​

​​​​​

​​

غروب...

رها چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۵، 17:55

غروب که میشه دلم میگیره

انگار که سالها از همه دورم

دلم گریه میخواد

...

دلتنگی...

رها چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۵، 17:49

شبیه پرنده‌ای وامانده در قفسِ غروب، دلم برایت پر می‌کشد.

دلتنگی، عطرِ توست که در اتاق جا مانده و من مدام نفس می‌کشم.

تو که نیستی، همه‌ی کوچه‌ها به بن‌بستِ یادِ تو ختم می‌شوند.

میانِ این‌همه شلوغیِ جهان، چقدر جایِ خالی‌ات پیداست.

دلتنگی یعنی ورق زدنِ عکس‌هایت در سکوتی که از پنجره می‌بارد.

آدم گاهی دلش برای کسی تنگ می‌شود که خودش هم نمی‌داند کجای این جهان است...

# ی بی نشون

دلتنگ...

رها چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۵، 9:37

دلتنگ چهره ای هستم که نمیدانم خاک با او چه کرد

...

خماری...

رها سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۵، 23:33

سخته آدم رو تو خماری بزارن😕

الان فقط ی معتاد حال شما رو درک می‌کنه🙃

مبپرسید چرا؟؟؟

خب معلومه هر دو ی درد رو تجربه میکنید 🙃

حالا میگین چه دردی؟؟

جواب خماری🤣

کافی نت...

رها سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۵، 23:28

واسم جالب بود که بعد از چند سال سکونت تو محل اولین بار بود کافینت رو می‌دیدم و هیچکس ما رو نمی‌شناخت ،جالبتر همه همو خوب میشناختن و عین فامیل بودن ،فقط منو مامان غریبه بودیم😕 حالا سوال که ساعت۹ شب چرا رفتی کافینت و چطور شلوغ بود واستون علامت ؟؟؟

خب بگم بهتون 🤔

نمیگم تا بمونید تو خماری🙃

​

دلم برایت تنگ است...

رها سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۵، 19:40

دلم برایت تنگ است؛ به همین سادگی، به همین اندازه.

نبودنت، آرام‌آرام در تمام لحظه‌هایم جا خوش کرده.

دلتنگی یعنی هرجا می‌روم، دلم پیش توست.

کاش فاصله فقط یک خواب کوتاه بود.این روزها دلم، بیشتر از همیشه، تو را می‌خواهد.

دلم تنگ است؛ برای تو، برای بودنِ تو.

بعضی نبودن‌ها، از هزار حرف بلندترند.

تو نیستی و دلم هنوز منتظرِ آمدنت است...

# ی بی نشون

چرا زنده ام؟؟؟...

رها سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۵، 13:16

ذهن آرام نیست

روح بی قرار است

جسم بی تاب

چرا زنده ام؟؟؟

​​​​​​

آرام سازی ذهنی...

رها سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۵، 9:43

گاهی نوشتن نوعی آرام سازی ذهنی ست

هرچند فقط ذهن آرام می شود و روح همچنان خسته و پریشان ...

خواب...

رها سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۵، 3:43

چند وقتیه حس میکنم دیگه چشمام توان بیداری شبانه رو ندارن و همون سر شب خاموش میشن نمیدونم از خستگی زیاده یا واقعا دیگه توان بیداری رو ندارم ،خودمونیم سنم بالا رفته آدم هم که سنش بالا می‌ره خواه ناخواه زود می‌خوابه منم از سر شب می‌خوابم گاهی حتی وقت نمیکنم به چیزی جز خواب فکر کنم ،،،

صبح...

رها دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۵، 7:3

سلام 🙋

💓صبحتون به عشق💓

💓امیدوارم حال دلتون خوب و سرحال باشید💓

💋لبخند تا آخر شب رو لباتون برقرار باشه💋

نگاه زیبا و باعشق خدا همیشه بدرقه ی راهتون باشه

زندگی سرشار از زیبایی و بهانه برای زندگی و لبخند زدن

پس همچنان بخند 😊🙃😊

مولانا

رها دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۵، 6:59

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی:

آنچه در جستن آنی، خودت را می‌جویی. ای بسا گنج‌ها که در خرابه‌ی وجود خودت پنهان است و تو در بیابان‌های دور به دنبالش می‌گردی...

آدم ها...

رها یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۵، 23:33

فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید؛آدم ها یکدفه می زنند روی ترمز؛و آن وقت شما مقصری …

اجازه نده...

رها یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۵، 23:31

اجازه نده اونهایى که نرفتن پى رویاهاشون، تو رو هم از دنبال کردن رویاهات منصرف کنند...

مولانا...

رها یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۵، 23:31

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی:

یا چنان باش که هیچ کس نبیندَت یا چنان باش که همه ببینندَت و دست بر آسمان نهند. میانه، گورستانی است که در آن هزاران آرزوی نیمه جان دفن شده است...

مولانا...

رها یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۵، 23:30

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی:

تو یک قطره از دریایی، پس چگونه خود را از دریا جدا می‌بینی؟ این جدایی تنها در اندیشه توست، نه در حقیقت وجود.

مسیر عادی...

رها شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۵، 21:17

گاهی زندگی ما را از مسیرِ عادی جدا می‌کنه تا قدرِ سلامت و در کنارِ هم بودن را بیشتر بدانیم. این چند روزِ غیبت به مراقبت از عزیزان گذشت؛ یک رشته از روزهایم به بیماری و پرستاری از خانواده گره خورد، اما محبت و یادِ شما چراغِ این گوشه از وبلاگ را روشن نگه داشت. سلام دوباره به شما که مهربانی‌تان همیشه جاریست.

دلتنگِ این خانه و شما بودم. خوشحالم که دوباره در کنارتان هستم.

صبح...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 7:40

🌹

🌹🌹

🌹سلام🌹

🌹صبحتون به عشق🌹

🌹روز خوبی پیش رو داشته باشید ان شاءالله 🌹

🌹لبخند زیباتون رو به هم هدیه کنید 🌹

🌹دنیا محل گذر آدمهاست مهربان باشید🌹

🌹شاید لبخند شما التیام بخش زخمهای دیگری باشند🌹

🌹برای ظهور منجی عالم بشریت آقا جانم امام زمانم صلوات 🌹

🌹اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 🌹

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

شانس و بدشانسی...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 6:21

شانس و بدشانسی عین همدیگه هستنددقیقاً وقتی بهشون نیاز نداری میاند سراغت...

هوس غریبه ، دلواپسی مادر...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 6:21

یوقت زشت نباشه که به هوس یه غریبه میگیم عشق ورزیدن ولی به دلواپسی مادر میگیم گیر دادن...

بعضی چیز ها گفتن ندارند...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 6:19

بعضی چیزها گفتن نداردامافهمیدن که داردبعضی چیزها را نگفته بفهمیدلطفاً...

قانون...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 6:18

یه قانونی هست که میگه :هـمـیشـه ی جـوری زنـدگـی کـن کـه اگـه رفـتـی جــلـوی آیـنـه روت بـشـه بـه چـشـمـای خـودت نـگـاه کنی…

اولی باورت، دومی قلبت...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 1:20

از دوست جدید رازت را پنهان

کنار دشمن قدیمی که طرح دوستی دوباره با تو ریخته خنجرت را

چون اولی باورت را نشانه می گیرد

دومی قلبت را

....

گوسفندان و ترس از گرگ...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 1:18

گوسفندان تمام عمر از گرگ میترسندامادرنهایت این چوپان است که آنها رامیخورد.

...

روباه و گرگ...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 1:16

ﺭﻭﺯﯼ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺪﻩ ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ ﺍﺯﺑﺎﻻﯼ ﺗﭙﻪ ﺑﭙﺮﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﭘﺎﯾﻢ ﻣﯿﺸﮑﻨﺪﮔﻔﺖ ﺑﭙﺮ ﻣﯿﮕﺮﻣﺖ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﯾﺪ ﮔﺮﮒﻧﮕﺮﻓﺘﺶ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ.. ؟گرگ گفت درس اول :اعتماد یعنی مرگ

...

ای کاش...

رها دوشنبه بیستم مهر ۱۴۰۵، 1:15

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که“ای کاش”تکیه کلام پیریت نشود...

بچه ها و سنگ به قطار...

رها یکشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۵، 22:3

بچه که بودم می‌دیدم که بچه‌ها به قطار سنگ می‌زنن بعدها فهمیدم هر کسی که در حال حرکت است، سنگش می‌زنند...

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی