امروز...
رها
دوشنبه یکم دی ۱۴۰۴، 22:59
ساعت۶ همه بیدار بودن بعد از افتضاحی که فاضلاب سرمون در آورد ،امروز تو سرما مجبور شدیم قالیها رو بشوریم اونم تو سرما هوا بدجور سرد بود ،تو پرانتز هم بگم قبلش خونه آقاجونم رفتم واسه کمک به عمه واسه کارای مادر جونم ،بگذریم مامان شرط کمک کردن بهش رو خوردن صبحونه گذاشت منم که بشدت از صبحونه متنفرم به خوردن ترشی رضایت دادم🙃
بعد اون سرمای شستن قالی واسه خرید باید ترک موتور مینشستم هوا بد ناجوانمردانه سرد بود یکی نبود بگه آخه عاقل ی لباس گرمتر تن میکردی قندیل نبندی ترک موتور🤣
مهم نیست خیلی وقت بود موتورسواری نکرده بودم 🙃