سایه

روزهای زندگی

دیروز....

رها شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۴، 3:2

قرار شد بعد ناهار بریم قدمگاه که نشد ولی خب رفتم دیدن آقاجونم و مادرجونم ،من و مامان بعدشم ،مامان گفت پیاده تا خونه بریم خدایی خوش گذشت خیلی وقت بود با مامان دوتایی بیرون نرفتم😍😍😍

ولی خب مامان نگران نفس بود 😊

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی