سایه

روزهای زندگی

داستانک...

رها سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵، 11:20

روزی مردی ثروتمند، پسر کوچکش را به روستایی برد تا به او نشان دهد که افراد فقیر چگونه زندگی می‌کنند. آن‌ها یک شبانه‌روز در مزرعه‌ی یک خانواده‌ی روستایی بسیار ساده گذراندند.

وقتی به شهر برگشتند، پدر از پسرش پرسید: «سفر چطور بود؟»

پسر گفت: «عالی بود پدر!»

پدر پرسید: «دیدیدی که مردم چقدر می‌توانند فقیر باشند؟ چه چیزی یاد گرفتی؟»

پسر پاسخ داد:

«ما یک سگ داریم، آن‌ها چهار تا!

ما یک استخر در وسط حیاط داریم، آن‌ها رودی دارند که انتها ندارد!

ما در حیاطمان فانوس‌های گران‌قیمت داریم، آن‌ها ستاره‌های درخشان آسمان را دارند!

حیاط ما به دیوارهایمان ختم می‌شود، اما حیاط آن‌ها به افق می‌رسد!»

پدر در سکوت ماند. پسرش اضافه کرد: «ممنون پدر، نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.»

***

**نکته پندآموز:**

ثروت واقعی در حساب بانکی نیست، بلکه در نوع نگاه ما به دارایی‌هایمان و عمقِ لذت بردن از داشته‌هایمان نهفته است. هر چه بیشتر قدردانِ آنچه داریم باشیم، ثروتمندتریم....

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی