سایه

روزهای زندگی

گلزار شهدا...

رها جمعه پنجم تیر ۱۴۰۵، 2:50

دلتنگ گلزار شهدا شدم قبل اسباب کشیمون دقیقا اسفند سال ۹۲ ،عید نوروز سال ۹۳ فراموش شدنی نیست واسم دقیقا با گروهی از بچه های جهادی تو گلزار شهدا ی سفره هفت سین چیدیم منو آجیم کمکشون کردیم خب همه آقا بودن و سلیقه ی آقایون هم که ماشاءالله چی بگم...

حالا سفره هفت سین متفاوت بود

سین های سفره هفت سین گلزار شهدا

قرآن

سیم ،سیم چین، سیب، سبزه

نارجک، مین، جالب اینجاست سین کم اومد چندتا سید تو جمع بودن یکی که خیلی کودک درونش فعال بود گفت سادات بشینن سرسفره بندگان خدا نشستن پرید گفت هفت سین کامل شد 🤣🤣🤣

بگذریم که قرآنی که روز قبل واسه منو آجیم از دارالقرآن هدیه گرفته بودم شب عید تو گلزار شهدا که مونده بود

صبح یکی برداشته بود واسه خودش ،قبلش خیلی ناراحت شدم ولی بعد حلالش کردم ،خدا خیرش بده سجاده تولدم که آجی واسم گرفته بود رو نبرده بود آخه دخترونه ست😊😊😊

گلزار شهدای شهر مون با همه جا فرق داره من وصیت کردم همونجا خاکم کنن😊البته اگه پیگیری کنن خب من دلم اونجاست اونجا چشم باز کردم ، ی چیز جالب بگم ی قبر خالی اونجا بود ی بار به آجیم گفتم هنوز وقت داریم دلم میخواد بخوابم تو قبر ببینم چه حسی داره ،خدایی وقتی خوابیدم خیلی آروم شدم اینم بگم هر کسی جرأتش رو نداره ،ولی خب من واقعا دلم میخواست و

​​​​​خوابیدم 😊😊😊

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی