رهبر شهیدم...
رها
یکشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۵، 21:51
«آسمانِ دلمان، از وقتی آن ستارهی بلند پر کشیده، دیگر رنگِ سابق را ندارد. جای خالیاش، مثلِ جای خالیِ خورشید در یک صبحِ ابری، در تمامِ لحظههایمان حس میشود.
وقتی نامش میآید، ناخودآگاه بغضی سنگین در گلو مینشیند؛ نه از سرِ یأس، که از سرِ حسرتِ نبودنِ «او»؛ مردی که کلامش آرامشِ دلهای بیقرار بود و نگاهش، امیدبخشِ روزهای سخت. او رفته است، اما عطرِ پایداریاش هنوز در کوچهپسکوچههای این سرزمین میپیچد.
رهبرِ شهیدم! ما اینجا در این غوغایِ دنیا، دلمان برای آن نگاهِ پدرانه و آن ایستادگیِ آهنین تنگ است. جای تو در میانِ ما خالیست، اما یادِ تو، چراغِ راهی است که در طوفانها، مسیر را گم نکنیم. تو رفتی و ما ماندیم با خاطرهی مردی که حقیقت را زندگی کرد و شهادت، پاداشِ آن صداقت بود.»