دلتنگی...
رها
سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۵، 23:39
سلام
بعد از دو سه روز سرما خوردگی الان خدا رو شکر بهترم
امروز مامان و نفسم صبح زود راهی کربلا شدن خیلی دلتنگشونم 😢😢😢
تا حالا از مامان و نفس دور نبودم صبح خیلی دلم گرفت بغضم ترکید و گریه کردم ولی زود اشکامو پاک کردم تا بچه ها نبینن و اونها هم واسه مانشون گریه کنن
هر چند دیشب محمدامین و رقیه حسابی گریه کردن آخه محمدامین با مامانش حرفش شد و با مامانش خداحافظی نکرد ،خیلی دنبال ماشین دوید اما بهشون نرسید بخاطر همین نیم ساعت تو حیاط گریه کرد سخت آروم شد 😕