سایه

روزهای زندگی

قدم زدن با خدا...

رها چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۸، 17:39

درساحل ماسه ای باخداقدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم جاهایی که از خوشیهاحرف زده بودیم دوردپابود
وجاهایی که ازسختیهاحرف زده بودیم جای یک ردپا بودبه خداگفتم درسختیهاکنارم نبودی؟گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛تورادرسختیهابه دوش میکشیدم!!

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی