حکایت رفاقت...
رها
سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴، 0:48
حکایت رفاقت حکایت سنگای کنار ساحله
اول یکی یکی جمعشون می کنی توی بغلت
بعدشم یکی یکی پرتشون می کنی توی آب
اما بعضی وقتا یه سنگای قیمتی گیرت میاد
که هیچ وقت نمی تونی پرتشون کنی...