سایه

روزهای زندگی

دیگ سوراخ...

رها چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵، 21:45

داستان عرفانی: «دیگ سوراخ»

مردی، زن جوانی را که کار در خانه‌ای بزرگ را پذیرفته بود، به آزمودن گذاشت. او به زن گفت: «برو و از انبار، آب برای من بیاور.» و سپس یک **دیگ سوراخ** به او داد.

زن هر بار که از چشمه آب می‌آورد، دیگ تا رسیدن به خانه خالی می‌شد. او ناامید شد و نزد مرد رفت تا بگوید دیگ سوراخ است.

مرد با لبخند گفت: «به جاده نگاه کن!»

زن نگاه کرد و دید که در مسیر رسیدن به خانه، از سمت دیگ، گل‌های بسیار زیبا و رنگارنگی روی زمین روییده است، اما سمت دیگرِ جاده، فقط خاک خشک بود.

مرد گفت: «من می‌دانستم دیگ سوراخ است، اما می‌خواستم ببینی که من از سوراخ‌های این دیگ برای زیباتر کردن راهمان استفاده کردم.»

**✨ پند:** *گاهی نقص‌ها و نقاط ضعف ما، همان ابزاری هستند که می‌توانند زیبایی‌های غیرمنتظره‌ای در جهان پدید آورند....

آمارگیر وبلاگ

ابزار امتیاز دهی

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ابزار حدیث

مترجم سایت

موزیک پلیر

بیوگرافی